محمد تقي جعفري

552

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

( ما از آن خدا و ما به سوى او برگشت خواهيم كرد . ) تفسير ابيات اكنون به پاسخ عاشق دلباخته گوش فرا دهيد كه چه مىگويد مىگويد : من آن بيمار مبتلا به استسقاء هستم كه آب بىاختيار مرا به سوى خود مىكشد و من هم تسليم خواسته همان آبم ، با اين كه مىدانم همين ماده ناخود آگاه به زندگىام پايان خواهد داد . تا كنون ، هيچ فرد مبتلا به بيمارى استسقاء از آب نگريخته است ، اگر چه صدها بار همان آب مات و خرابش بسازد . اگر تمام اعضاى من در آشاميدن آب ورم كند عشق سوزانم به آن آب تقليل نخواهد يافت ، اگر از من در بارهء باطن وضع روانىام بپرسند ، خواهم گفت : اى كاش در درون من درياها به جريان مىافتاد . اى مشك اشك ديده گانم از موج اب پاره پاره شو ، اگر هم در اين راه حيات خود را از دست بدهم ، مرگ بسيار پاكيزه‌اى به سراغم آمده است ، من در هر جايى كه آب جويى ببينم رشك به حالش مىبرم كه اى كاش به جاى آن آب بودم . در اين حال استسقاء دستم مانند دف ، شكمم مانند دهل ، و من در عشق آب بر روى طبق شكم مىكوبم . اگر آن روح الامين خونم را بريزد مانند زمين جرعه جرعه آن را سر مىكشم ، من مانند زمين و جنين خون مىخورم ، و از آن هنگام كه عشق سرتاسر وجودم را فرا گرفته است ، كارى جز اين نداشته‌ام . من عاشقم در تاريكىهاى شب مانند ديگ روى آتش مىجوشم و از بامداد تا شبانگاه مانند آن ريگم كه هر چه روى آن خون ريخته شود به خود جذب مىكند ، من اكنون نه تنها از آمدنم به بخارا پشيمان نيستم بلكه : من پشيمانم كه مكر انگيختم از مراد خشم او بگريختم پيامم را به معشوقم برسان و بگو : آن خشم سهمگين را كه در درونت مىجوشد